باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

نخودی من و باباش

10 و 11 ماهگی دخترک

سلام. گل دخترم تاج سرم بالاخره مامان تنبلی رو کنار گذاشت و اومد واست خاطرات روزهایی رو که سپری شده بنویسه تو این مدت خیلی اتفاقا افتاده بالاخره 12 اردیبهشت با حضور عمه ها و عمو و مامانی و خانواده خاله محبوبه جشن دندونی شما رو برگزار کردیم. چون خونه خودمون کوچیک بود خونه مامانی جشن گرفتیم  دخترم خیلی ماشالا شیطون شدی از دیوار راست بالا میری و ماشالا خیلی هم باهوش هستی عاشق فیلم های بی بی انیشتن هستی و با دقت نگاه میکنی ذوق می کنی دست میزنی باهاشون حرف میزنی بعدشم برامون تعریف می کنی کمی قبل تر دهمین ماهگردتو با عمو حامد و سعیده جون و الیسا جشن گرفتیم از ماه یازدهم دستتو گرفتی به مبل و وسایل خونه و شروع کردی راه رف...
16 خرداد 1393

نوروز 93 با عزیز دردونه مامان و بابا

سلام دختر زیبای من سال نو مبارک هزار ساله بشی دخترم و هر سال از سال پیش برات زیباتر و قشنگتر باشه روز ها و سال هات همیشه نو باشه باران مامان سال 92 با تمام اتفاقات خوب و بدش به پایان رسید و شما بهاری تازه رو در زندگیت تجربه کردی عزیزم امسال اولین عید شما گل دختر بود و ما خواستیم ایم شادی رو بت مامان جون و بابا جون و دایی ها شریک بشیم بختطذ همین سال تحویل رو رفتیم پیش اونا که به همه مون خیلی خوش گذشت و با توجه به اینکه شما بزرگتر شده بودین همه چیز برات جذابیت داشت و تجربه جدیدی بود ماشالا کلی شیطونی یاد گرفتی  و از همه مهمتر اولین مرواریدای دخمل نازم از صدف لثه هاش بیرون اومدن مبارکت باشه مامان جونم 5 فروردین ر...
17 فروردين 1393

نهمین ماهگرد و یک اتفاق

دختر نازنینم بارانم سلام مامان جان الان ساعت 2:36 دقیقه بامداد هست و شما نه ماه پیش در چنین شبی زندگی ما رو با وجودت نورانی کردی  عزیزم نهمین ماهگردت مبارک این ماه ماهگردت رو خونه خاله مهوش جشن گرفتیم البته واسه ما جشن هست ولی در واقع جشن نیست فقط یه کیک و یه شمع بود خاله فرح دوست خاله مهوش از کانادا کلی واسه شما لباسای خوشگل خوشگل آورده بعدن عکس یکسری رو میزارم اومدیم خونه اتفاق بدی واسه شما افتاد کف پات با شیشه برید و منو بابایی متوجه نشدیم بمیرم برات که چقدر قوی هستی دخترم و اصلن گریه نکردی وقتی متوجه شدیم که بابایی شما رو از تو روروک بغل کرد و لباسش خونی شد اینقد پاهاتو انگشتات خونی بود که نمی دونستیم کجات بریده خیلی...
22 اسفند 1392

هشتمین ماهگرد

سلام باران مامان امروز. دوشنبه 28 بهمن ماهه و شما 8 ماه دو هفته دارین ازیزم هشتمین ماهگردت مبارک از روزی که هشت ماهت تمام شده خیلی تغییر کردی ماشالا خانم شدی با هوشتر شدی عاقل تر شدی و روز به روز وابسته‌ تر شدی و به شدت یه من میچسبی این ماه هم هشتمین ماهگردت رو واست جشن گرفتیم با کلی مهمان خاله مژده و عمو رضا و خاله رضوان و عمو محسن و آرنیکا کوچولو به قول خودش آنی خانم مهمان ما بودن شما واقعن خانمی کردی و دل همه رو بردی مامان جون هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم و بیشترنفسم به نفست محتاج خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت واسه این نعمتی که دادی خدایا این فرشته رو به خودت میسپرم سالم نگهش دار باران بابا حمید با تمام وجود عاش...
19 اسفند 1392

اندر احوالات چهار دست و پا

سلام نازنین دخترم باران امروز چهارشنبه 7 اسفند ما و آخرین ماه سال است و شما هشت ماه و 15 روز داری قشنگ مامان الان دیگه چهار دست و پا میری البته تند تند نه ولی چند قدم که رفتی زود خسته میشی و پاهاتو میکشی خیلی با حال میری اول رو زانو میری بعد زانوهاتو پشتتو میدی بالا میری و بعد هم سر میخوری می خوابی و دوباره بیشترین تلاشت برت رسیدن به سفره و غذاس چه کیفی می کنی وقتی به ظرف غذا میرسی با یه حرکت سریع میکشی سمت خودت هنوز دندون نداری ولی خیلی قشنگ سیب میخوری این روزا خیلی شیطون بلا شدی دستت رو میگیری به لبه مبل یا میز تلویزیون و بلند میشی البته آین کار رو دو روز یاد گرفتی از دیگر شیرین کاریات اینه که وقتی تو روروک هستی هر چی رو میز تل...
19 اسفند 1392

مامان و بابا گفتن

سلام دختر نازنینم سلام باران ما مان سلام نفس بابا امروز پنجشنبه 15 اسفند ماه و یه هفته دیگه نه ماه شما تموم میشه این هفته کلی پیشرفت داشتی خانم شدی اول اینکه کامل و بدون خستگی چهار دست و پا میری بخصوص اگه انگیزه داشته باشی مثل سفره غذا یا مامان بابا گوشی موبایل دستشون باشه یا پای لب تاب باشیم منا جت خودتو میرسونی دوم اینکه الان سه روز قشنگ میگی مامان خیلی واضح تلفظ میکنی و بابا رو هم ب ب میگی ددد هم که ینی گردش و بیرون وقتی هم چیزی مطابق میلت نباشه که نه نه نه سر میدی با یه حالت معصومانه که آدم دلش هلاک میشه غذاتو تقریبن خوب میخوری ولی تپل مپل نمیشی دیگه همه جا دنبالم میای بابا که از سر کار برمیگرده محکم بهش میچسبی و ولش نم...
19 اسفند 1392